قهرمان ميرزا عين السلطنه

6997

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بسيار از اين قضايا بد گفت و مىگفت با شيخ حسين يزدى مباحثه داشتم . مىگفت شاه بد است بايد بلندش كرد ديگرى را نشاند . من گفتم اگر از نقطهءنظر اينكه بد است و خوب بايد . . . « 1 » باشد من هم تصديق دارم . اما خير شاه جاى خوبى دارد . مىخواهند جايش را صاحب شوند . حكايتى از بد و خوب نيست . آمدن ميرزا عبد اللّه در اين بين آقاى ميرزا عبد اللّه با دو آخوند و يك سيد وارد شدند . گفت وعظ مسجد مجد الدوله را تمام كردم ، گفتم سرى به شما زده باشم . به‌به ، آقايان هم كه تشريف دارند . دوغ خورده بود و سينه‌اش گرفته بود . با وصف آن مكرر غليان كشيد . گفت سر كاغذ با پست شهرى برايم باز شده و هركدام يك ايرادى به من وارد مىكنند . يكى دو سه‌تا را بالاى منبر جواب دادم و ديگر عذر خواستم كه اگر حرفى داريد بيائيد بزنيد . با كاغذ من نمىتوانم جواب ايرادات شما را بدهم . بعد از كاغذ يك‌نفرى و جوابى كه در منبر [ به او ] داده حكايت كرد كه خيلى بامزه بود . شوخى ميرزا عبد اللّه و سردار سپه حرفها روزنامه نيست كه من جلو گذاشته بنويسم ، لذا آنچه [ را ] ميرزا عبد اللّه به آن تفصيل گفت كه حديث و آيه و هزار چيز داشت نمىتوانم بنويسم كه بامزه باشد . گفت شب قتل ، روضه نظاميان دعوت كرده بودند . سردار سپه آمد از نزد من بگذرد احوال‌پرسى كرد . گفت همه بابيها را بايد مسلمان كنى . گفتم من اگر منبر رفتم تمام مسلمانها را بابى خواهم كرد . خنديد و گذشت . ناسزا به جمهورى من از جاى ديگر شنيدم يكى از روضه‌خوانها پس از آن‌كه مجلس را خوب گرم نموده است بناى ناسزا به جمهورى و جمهورىطلبان را گذاشته و آن‌وقت به نظاميان گفته است اينها به كمك شما دين اسلام را مىخواهند محو كنند . شما هرگز كمك به اين لامذهبها نكنيد ، چه و چه . هزار حرف كه هرچه صاحب‌منصبها به اشاره ، به توقع خواسته‌اند پائين بيايد نيامده و ترسيده بودند شكل ديگر پائين بياورند ، تا حرفها را زده است و به ميل خود از منبر فرود آمده .

--> ( 1 ) - يك كلمهء ناخوانا .